مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
181
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
نيست و كار انسان در زمان و مكان است و كار او قبل از زمان و مكان است ، آيا در اين دو نوع كار ، هماننديى ، جز در نشانهء لفظ وجود دارد ؟ و همچنين است ديگر صفتها . ديگر از دلايلى كه نشان مىدهد بارى تعالى جل جلاله ، نه نفس است و نه عقل و نه روح - آن گونه كه گروهى پنداشتهاند - اين است كه نفوس از يك ديگر جدايى پذيرند و كالبدها و تنها مايهء پراكنده شدن و جدايى آنهاست و پراكندگى امرى است عارضى و هيچ پراكندهاى نيست مگر آنكه پيوند آن امرى متوّهم است و پيوستگى امرى است عارضى و گاه هست كه زندهاى مىزيد و ميرندهاى مىميرد و بيرون از اين نيست كه نفس پس از مرگ صاحبش يا تباه مىشود و يا به كليّت خويش باز مىگردد و يا به ديگرى انتقال مىيابد . و تباهى و بازگشت همه از اعراضاند . و ما پيش از اين دلايل حدوث اعراض را بيان داشتهايم . و هم بدين گونه است سخن از ارواح . و نيز تفاوت عقلها و اختلاف آنها و آنچه از زيان و كاستى و سهو و غلط در آنها راه مىيابد . اينها همه از دلايل حدوثاند . و عقل در قصور معرفت ، جز به منزلهء شنوايى گوش و ديدار چشم و بويايى بينى نيست ، كه همگان موجودند امّا چگونگى و چندى آن دانسته نيست . حال اگر پرسيده شود كه « آيا داراى هويّتى هست اگر چه ما آن را ندانيم ؟ » گفته شود كه « هويّت اضافه كردن « هو » است به معناى آن ، و اشاره است . و امّا معناى هويّت ، ذات است . » سوگند به جان خودم كه او را ذاتى است دانا و شنوا و بينا و توانا و زنده كه چگونگى آن دانسته نيست . اگر بگويند : « پس بدين گونه او به ذات خويش عالم است . » گفته خواهد شد كه « اين علم او چيزى بجز ذات او نيست . تا از براى وى معلومى باشد جز علم او . و او را از ذات خويش هم علم است و هم معلوم . » و گروهى گفتهاند كه « بارى تعالى همان طبايع است و حدوث و تركيب جهان از اوست . » و طبايع چيزهايى پراكنده و متضاد و مقهور و مجبورند ، و اينها همه نشانههاى حدوث است . ديگر اينكه اينها نه زندهاند و نه دانا و نه مختار و توانا تا اين كارهاى استوار و متقن از آنها سر زند . و اگر اين صفات را بر طبايع اطلاق كنند ، او همان بارى تعالى است در گمان ايشان و آنان در نامگذارى بر خطا رفتهاند اگر چه در عمل آن را انكار كنند . و اين كارها جز از كسى كه داراى اين صفتها باشد ساخته نيست . و اهل اسلام ، در چيزهايى از اين باب ، اختلاف كردهاند : گروه بسيارى از آنان گفتار دربارهء اينيت ( كجايى ) و مائيّت ( چيستى ) را انكار كردهاند . و اين دو مفهوم ، يا هم اويند يا غير او ، يا پارهاى از او . حال اگر غير او باشند يا پارهاى از او ، توحيد از ميان برخاسته است و اگر هم او باشند ، آنگاه ، وى چيزهاى بسيارى است . و ضرار بن عمرو و ابو حنيفه - كه خداى از هردوان خشنود باد - گفتهاند كه بارى